مرکب مرگ

نویسنده: آگاتا کریستی
مترجم: محمود حبیبی
‏موضوع: داستان خارجی
‏مشخصات نشر: تهران، هرمس

 

 

چند صفحه از کتاب را اینجا بخوانید:

 

 

 

۴۵,۰۰۰ تومان

موجود در انبار

جزئیات کتاب

نوبت چاپ:

8

تعداد صفحات:

292 صفحه

نوع جلد:

شومیز

نوع کاغذ:

بالک

قطع:

پالتویی

شابک:

978-964-363-631-9

سال چاپ:

99

درباره نویسنده

آگاتا کریستی

آگاتا کریستی

آگاتا کریستی، زادۀ ۱۸۹۰ و درگذشتۀ ۱۹۷۶، نویسندۀ انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. کریستی، اولین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایش بیشترین ترجمه را به زبان‌های مختلف دنیا داشته‌ است.او با نام مستعار مِری وستماکوت داستان‌های عاشقانه و رمانتیک نیز نوشته‌ است، ولی شهرت اصلی‌اش به خاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، به خصوص آن دسته که دربارهٔ ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند، نه‌تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح کردند.

هرکول پوآرو برای گذراندن تعطیلات به اورشلیم می‌رود و در هتل سلیمان اقامت می‌کند و در شب اول اقامتش از پنجره‌ی مجاور چیزی می‌شنود که توجه‌اش را جلب می‌کند. یک نفر با صدایی یواش و مرموز می‌گوید: “ولی باید او را بکشیم. می‌فهمی؟” پوآرو اول گمان می‌کند این جمله بخشی از اجرای نمایشنامه یا داستانی است. ولی بعد متوجه می‌شود که گوینده این جمله را با غیظ و هیجان عجیبی ادا کرد. از دیگر میهمانان هتل، دکتر تئودور ژرار است که یک روان‌شناس معروف فرانسوی است و سارا کینگ که دانشجوی پزشکی انگلیسی است و تعطیلاتش را در ارض موعود می‌گذرانده و مهمتر از همه طایفه بوینتون که بزرگ خانواده آنها خانم بوینتون است، زنی خودخواه و سلطه‌جو که دکتر ژرار او را کابوس زنانگی می‌داند. خانم بوینتون که زنی است چاق و خیکی، یک گوشه نشسته و از حرکت عاجز است – و بی‌شباهت به مجسمه کج و کوله بودا نیست – و مثل عنکبوت گنده‌ای است با یک تار بزرگ. قربانیان او فرزندان و بستگان سببی‌اش هستند که همه اسیر بیرحمی و سلطه‌جویی و شرارت اویند. تاثیر ناگوار اخلاق او را در رفتار فرزندانش به‌خوبی می‌توان دید که همه آشکارا یا نهان از او متنفرند. اعضای خانواده به قصد دیدار از شهر باستانی پترا از اورشلیم خارج می‌شوند. خانم بوینتون بر خلاف انتظار به فرزندانش اجازه می‌دهد بدون او بروند و همه از این لحاظ تعجب می‌کنند. ولی وقتی برمی‌گردند، خبر وحشتناکی می‌شنوند…

لطفا نظر خود را بنویسید